(( بسمه تعالی ))
کتاب مستطاب الطوائف
WWW.KETABKHANEH.I8.COM
از مهم ترین آثار طنز زبان فارسی است که توسط مولانا فخر الدین علی صفی نوشته یا به عبارتی گرد آوری شده . این کتاب مجموعه ای از لطایفی از قرنهای قبل باقی مانده و به اشکال مختلف در میان ناقلان حکایات ظنز روایت شده و بصورت داستانهای زیبا و کوتاهی می باشد .
مثلا" لطیفه هسته خرما که درباره مزاح پیامبر اکرم ( ص ) با حضرت علی ( ع ) میباشد که پیامبر هسته های خرماهایی که خورده بود در کنار حضرت علی (ع) قرار میدارد و در آخر عنوان کردند که هرکسی که خرمای بیشتری خورده هسته های بیشتری هم دارد .
داستان چشم درد و خرما که روزی صهیب رومی نزد پیامبر رفت و از چشم درد می نالید و همانطور که با پیامبر صحبت میکرد شروع به خوردن خرما کرد و پیامبر فرمودند که با آن چشم دردی که داری چگونه خرما می خوری و صهیب گفته که با طرفی که درد ندارم می خورم و پیامبر چنان خندیدند که دندانهای عقل او نمایان شد .
داستان شخصی که نزد پزشک رفت و گفت که موی سرم درد می کند و دکتر گفت چه خورده ای گفت نان و یخ . دکتر گفت : نه دردت شبیه درد مردم است نه غذایت شبیه غذای مردم است
داستان سر تا پا عدالت : در خصوص گروهی از دهقانان در زمان مامون نزد او رفتند و از نا عدالتی کارگزار او شکایت کردند و گفتند که عدالت ندارد و مامون گفت که او از نوک پا تا نوک سر عدالت است و بعد یکی از دهقانان گفت حال که اینطور است هر یک از اعضای او را به شهری بفرست تا همه حکومت تو را عدل فرا گیرد .
اینها خلاصه ای بود از صدها داستانی که در این کتاب آمده و هر یک دارای معنی و نکتهای بسیار زیبایی است .
کتاب مستطاب الطوائف
WWW.KETABKHANEH.I8.COM
از مهم ترین آثار طنز زبان فارسی است که توسط مولانا فخر الدین علی صفی نوشته یا به عبارتی گرد آوری شده . این کتاب مجموعه ای از لطایفی از قرنهای قبل باقی مانده و به اشکال مختلف در میان ناقلان حکایات ظنز روایت شده و بصورت داستانهای زیبا و کوتاهی می باشد .
مثلا" لطیفه هسته خرما که درباره مزاح پیامبر اکرم ( ص ) با حضرت علی ( ع ) میباشد که پیامبر هسته های خرماهایی که خورده بود در کنار حضرت علی (ع) قرار میدارد و در آخر عنوان کردند که هرکسی که خرمای بیشتری خورده هسته های بیشتری هم دارد .
داستان چشم درد و خرما که روزی صهیب رومی نزد پیامبر رفت و از چشم درد می نالید و همانطور که با پیامبر صحبت میکرد شروع به خوردن خرما کرد و پیامبر فرمودند که با آن چشم دردی که داری چگونه خرما می خوری و صهیب گفته که با طرفی که درد ندارم می خورم و پیامبر چنان خندیدند که دندانهای عقل او نمایان شد .
داستان شخصی که نزد پزشک رفت و گفت که موی سرم درد می کند و دکتر گفت چه خورده ای گفت نان و یخ . دکتر گفت : نه دردت شبیه درد مردم است نه غذایت شبیه غذای مردم است
داستان سر تا پا عدالت : در خصوص گروهی از دهقانان در زمان مامون نزد او رفتند و از نا عدالتی کارگزار او شکایت کردند و گفتند که عدالت ندارد و مامون گفت که او از نوک پا تا نوک سر عدالت است و بعد یکی از دهقانان گفت حال که اینطور است هر یک از اعضای او را به شهری بفرست تا همه حکومت تو را عدل فرا گیرد .
اینها خلاصه ای بود از صدها داستانی که در این کتاب آمده و هر یک دارای معنی و نکتهای بسیار زیبایی است .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر